.

خرید بک لینک
امروز یا بهتر بگم دیروز رفتیم پیش دکتر. اسخیلی اروم شدمخیلیبعد راه رفتن و قدم زدن تو کوهسنگی و سه تا معجون و یدونه آب سیب :))همه چی خوب بود ولی نمیدونم چرا هروقت ص.پ میاد همه چی خراب میشهگریه هام تا ساعت 12/5 شب#اعتماداوه شتمهراد بیدار شددلمم دوباره درد گرفته میترسم بگم بگه تو چقدر داغونی :/ ساکت می مونم . توی ماشینم این اخریا داشت اذیتم میکردخداروشکر دوباره خوابید حوصله صدای گریه ....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: دستای, نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:10

هیچ وقت فکرشو هم نمیکردم که از کسی ک یه عمر وحشت روبرو شدن باهاشو داشتم با پای خودش بیاد خونمون. م.م.پ رو میگم. میدونی ناخوداگاه تو نگاهامون یه حسی بود. یا چیزی شبیه مقایسه. دختر بدی دیده نمیشد. حس اینکه یه روزی بخاطر اون کنار گذاشته شدم. حس میکنم چه شانس بزرگی تو زندگیم بود. چقدر عرق کرده بود ع.پ . میدونی هیچوقت فکر اینکه م.م.پ بیاد خونمون اونم به این زودی واسم عجیب بود. یعنی چی تو سرش میگذ ....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: میترسم,دیوونه,نباشی, نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

این روزا خودمونو باختیم

ولی میگذره

اون از پنجشنبه شب

دیروز عید قربان بود

شب خونه عمو ه دعوت بودیم

دسته گلشو خشک کرده بود ف.آ

هرشب گریه

دیروز م صدام کرد با خاله ن نشستبم تو ماشین

حرف زد

گریه کردم

فقط گریه کردم

دوشنبه عصر...

چهارشنبه...

خدایا

...

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: میشناسی,بخنده,وقتی,چشاش,خیسه, نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

دیشب...

با مسعود...

مشاوره...

ترس!

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: آرام,زندگی, نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

خسته روی تختم دراز کشیدمو فکر میکنم...

از صبح که رفتم حموم و حاضر شدم و رفتیم پیش دکتر.ق

ص.پ ع.پ مامان

چقدر سخت بود سوالا

خسسسستم

بعدش با مامان رفتیم ساندویچ خوردیم و توی پارک قدم زدیم

الان مینو خسته تره

سرش رو بازومه خوابیده

بخوابم

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: وقتی,پایین,میاد, نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

نعیمه میگه اون فقط داشته زیر زبونتو میکشیده... میگه تو چقدر ساده بودی! چرا همه چیو گفتی

میگم من سه بار قطعی گفتم نه

ولی اون گفت من از همه چی خبر دارم

من چمیدونستم

میگه اون بقول تو پنج شیش ساله با ص.پ دوسته ینی ممکنه بهش نگه؟؟؟

میگم نمیدونم

سرم داره سوت میکشه

داره منفجر میشه

میگم شبیه بازجویی بود همه چی

حتی مجبورم میکرد تو چشماش نگاه کنم

اه لعنتی

فک کنم گند زدم به همه چی!

چه وضعیت مزخرفی

امشبم بی خوابم

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: لعنتی, نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

سه ماه؟؟؟ خدایا من نمیتونم

نمیکشم

خودت یکاری بکن

تحملشو ندارمممم

....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: صبوریم,قراریم,زیاده, نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

چقدر خستم... انگار کوه کندمکوه که نه ولی وکیل ابادو دوبار دور که زدم...از دیروز بگم و پارک خورشید و کافیشاپ و دمنوش معطر و چای سبز و کیک شکلات و لب کوه نشستن و یهو گریه کردن و بهونه گیری و ... بعدش ساندویچ و پارک با عمو.م لواشک و قره قروتای زن عمو. خاطره و خستگی و سرما خوردی و گلودرد و تب و لرز...تا کابوسای نصف شب و ادم سر بریدن و نوزاد و ...تا امروز وکیل آباد و دور دور و کیک کاپوچینک و ش ....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: اونا,میترسن,اعتماد, نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

دیشب...دیگه دلیلی نداشت کسی نبینه گریه هامو... همه میدونستن!کدوم دختری روی تخت زیر پتو با برق خاموش گریه میکنه ولی...مامان و بابا دو سه بار اومدن پیشم. مامان بوسم کرد... صورت اونم خیس بود! بابا موهامو ناز کرد ولی اونم غمگین بود...غم بزرگتر اونجاس که نمیتونی واسه هیچکس توضیح بدی چرا!تلگراممو پاک کردماینستاروهم...لعنت به عادت که نمیزاره تا صب خوابت ببره...لعنت به هرچی که ادمد از ریشه در ....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: اونم, نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

سخت میگذره...سختشاید از اول اشتباه کردمشاید باید برگردم به عقبخیلی عقب تردیروزبا سردرد و بعد اون همه گریه بیدار شدمبه بهونه دانشگاه زدم بیروننعیمه زنگ زد داداش زنگ زد الی زنگ زد مامان زنگ زد...توی اتوبوس بی هوا اشکام ریخت!من!بعد چند بار زنگ زدم جواب نعیمه رو دادمگفتم دلم گرفتهبیا بریم حرمواسم چادر اوردرفتیم داروخونه ژلوفن خریدم واسه سر دردممیگه لاغر تر شدی!یادم رفت نیترو بگیر ....

ما را در سایت . دنبال می‌کنید

برچسب: دریاب, نویسنده: بازدید: 231 تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 13:34

صفحه بندی